نوشته های من
تنهایی زمستان است روزهای برف رد پا هم چند قدمی بیشتر به دنبالم نمی آید قوچان بهمن ۹۰ فقر هم گریست وقتی پدر کودکش را سر راه جا گذاشت قوچان بهمن ۹۰ ۱ ما در رویاهایش بزرگ می شدیم بزرگ شدیم مادر نبود ... ۲ دی شیخ با چراغ .... و شهر آنقدر بزرگ شده بود که نر دبانها تا دل فاضلاب فرو رفتند قوچان دی ماه ۹۰ نور لابلای سایه ها معلق مانده است و سکوت زنجره ایست که آفتاب را به بازی دیگری دعوت میکند ۲ می آیی و روی برد تیم حریف هم شرط می بندم من بزرگترین جام دنیا را در آغوش کشیده ام قوچان دی ماه ۹۰ همه جا خالی بود حتی چوب لباسی ای که قرار بود شال گردن تو گرمش کند
| Design By : Night Melody |


